![[safa1-1.jpg]](http://3.bp.blogspot.com/_mS4BTdpl25o/ShPKoznq9_I/AAAAAAAABZc/AqcauuQYNlE/s1600/safa1-1.jpg)
من لاله ي آزادم،خود رويم و خود بويم
دردشت مكان دارم،هم فطرت آهويم
آبم نم باران است،فارغ زلب جويم
تنگ است محيط آن جا،درباغ نمي رويم
از خون رگ خويش است،گر رنگ به رخ دارم
مشاطه نميخواهد،زيبايي رخسارم
بر ساقه ي خود ثابت،فارغ زمدد كارم
ني در طلب يارم،ني در غم اغيارم
هر صبح نسيم آيد،بر قَصد طواف من
آهو برگان راچشم،از ديدن من روشن
سوزنده چرا غستم،در گوشه اين مامن
پروانه بسي دارم،سرگشته به پيراهن
از جلوه ي سبز و سرخ،طرح چمن ريزم
گشته است خُتن صحرا،از بوي دلاويزم
خَم مي شوم از مستي،هرلحظه و مي خيزم
سرتا به قدم نازم،پاتا به سر انگيزم
جوش مي و مستي بين،در چهره ي گلگونم
داغ است نشان عشق،در سينه ي پر خونم
آزاده و سرمستم،خوكرده به هامونم
رانده ست جنون عشق،ازشهر به افسونم
از سعي كسي منت برخود نپذيرم من
قيد چمن و گلشن،برخويش نگيرم من
بر فطرت خود نازم،واراسته ضميرم من
آزاده برون آيه،آزاده بميرم من
من لاله ي آزادم،خود رويم و خود بويم
دردشت مكان دارم،هم فطرت آهويم
شعر از محمد ابراهیم صفا شاعر معاصر افغانستان،البته بخشي هايي از اين شعر توسط سحر آفرين خواننده نوجوان افغاني به صورت ترانه اجرا شده كه توصيه مي كنم گوش كنين- زيباست ولي پيدا كردنش با خودتون
در خدمت خلق بندگی ما را کشت
وندر پی نان دوندگی ما را کشت
هم محنت روزگار هم منت خلق
ای مرگ بیا که زندگی ما را کشت
ای مرگ بیا که زندگی ما را کشت
یه مسافر ، یه غریبه ، یه شبم بی پنجره
می روم با کوله بار سر گذشت و خاطره
خسته ام از خستگی ها ، خسته از این لحظه ها
می شمارم لحظه ها رو ، بر نمیارم چرا
قصه های من غمگین اگه تلخه اگه شیرین
می روم تا واسه فردا بسازم دنیای رنگین
هرجا می رم همه می گن یه غریبه اومده
نمی بینم هم صدایی اینم از بخت بده
من پر امید اما دلم در التهابه
می رم که تا در غربتم نوری بتابه
ای زندگی بیزارم از بیهوده بودن
می رم که تا پیدا کنم فردای روشن
هرجا می رم همه می گن یه غریبه اومده
نمی بینم هم صدایی اینم از بخت بده
یه مسافر ، یه غریبه ، یه شبم بی پنجره
می روم با کوله بار سر گذشت و خاطره
خسته ام از خستگی ها ، خسته از این لحظه ها
می شمارم لحظه ها رو ، بر نمیارم چرا
سلام خدمت همه دوستان من خدمت اونایی که منو می شناسن و اونایی که گذری سری به این وبگاه زدن. خوش اومدین همتون. می خوام یکی از سایتایی که خودم بیشتر آهنگای مورد علاقم رو از اونجا دانلود می کنم به شما هم معرفی کنم . سایتی با امکان دانلود و عضویت راحت. اگر هم از اینتر نت پر سرعت بهرمندید جای خوبیه واسه دانلود کل یه آلبوم مورد نظر در یه فایل کم حجم شده (زیپ). حالشو ببرین.
دارای فول آلبوم بسیاری از هنرمندان و آلبوم هایی از هنرمندان غیر ایرانی

چه کسی جای چه کسی نشسته؟
می گویند زمانی که قرار بود دادگاه لاهه برای رسیدگی به دعاوی انگلیس در ماجرای ملی شدن صنعت نفت تشکیل شود، دکتر مصدق با هیات همراه زودتر از موقع به محل رفت. در حالی که پیشاپیش جای نشستن همه ی شرکت کنندگان تعیین شده بود دکتر مصدق رفت و روی صندلی انگلستان نشست. قبل از شروع جلسه یکی دو بار به دکتر مصدق گفتند که اینجا برای هیات انگلیسی در نظر گرفته شده و جای شما آن جاست اما پیرمرد تحویل نگرفت و روی همان صندلی نشست.
جلسه داشت شروع می شد و هیات نمایندگی انگلیس روبروی دکتر مصدق منتظر ایستاده بود تا بلکه بلند شود و روی صندلی خودش بنشیند اما پیرمرد اصلاً نگاهشان هم نمی کرد.
جلسه شروع شد و قاضی رسیدگی کننده به مصدق رو کرد و گفت که شما جای انگلستان نشسته اید و جای شما آن جاست.
کم کم ماجرا داشت پیچیده می شد که مصدق بالاخره به حرف آمد و گفت:خیال می کنید نمی دانیم صندلی ما کجاست و صندلی انگلیس کدام است؟ نه آقای رییس، خوب می دانیم جایمان کجاست اما راستش را بخواهید چند دقیقه ای روی صندلی دوستان نشستن برای خاطر این بود تا دوستان بدانند برجای ایشان نشستن یعنی چه. او اضافه کرد که سال های سال است که دولت انگلستان در سرزمین ما خیمه زده و کم کم یادشان رفته که جایشان این جا نیست.
با همین ابتکار و حرکت عجیب بود که تا انتهای نشست فضای جلسه تحت تاثیر مستقیم این رفتار پیرمرد قرار گرفت و در نهایت هم انگلستان محکوم شد.

با دستانی خالی
به سوی تو می آیم
سربلند ترین کوه ها را،
بی تردید
می پیمایم .
احساسسی سرد وجودم را لبریز می کند . قدم هایم کند می شود .
چه کس امید به حیات می بخشد ؟!
زندگی ومرگ !
دو سوال بی جواب ،
اما مفهوم .
عشق چه کس را دردلم می پرورانم ؟
عمق دلم چرا خالیست ؟
زیسته ام به امید مهری .
پس سکوت هراس انگیزم ،
از برای کیست ؟
اشک های از سر ترحمم می آزارند قلبم را
خنده های دروغینم
چه بی هیبتند .
اینک سوال من این است
کی می رسد آغاز....؟
اشک پنهونی من رفیق جون جونی من
سفره غصه به پاست بیا به مهونی من
کسی یاورم نشد روزای بارونی من
چی نوشته سرنوشت رو مهرپیشونی من
دستارو بالا زدند برای ویرونی من
دل خوش باور من لسیر زندونی من
معرفت حضور نداشت در شب مهمونی من
اگه بود اشک نمی شد رفیق جون جونی من
غم فقط غم رفیق یه رنگم
من فقط من با غصه می جنگم
رعد و برق مشکلات پشتم وخم کرد
زندگی از من یکی لطفش و کم کرد
اشک من ناز نکن بهونه آغاز نکن
اشک من ناز بکنی غصه ها خالی نمی شند
رفتنت جواب حل هیچ سئوالی نمی شن
یک روز الفبا را از تو آموختند

مگر می شد زمانی بهتر از شب
بسرعت می گرفتم بوسه از لب
جسارت چون گذشت از عقل و منطق
خسارت ها ببارآرد مرتب

